به نام آنكه ليلي را براي مجنون ، شيرين را براي فرهاد و
تو را براي من
آفريد.
asheghane free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
دلم می خواهد با طلوع خورشید،
جای هر قطره ی شبنم،روی
هرگلبرگی بنویسم،
دوستت میدارم

این روزها در هر ثانیه می شکنم
مرور نجوا ها ی عاشقانه ی تو را در تصویر خیال دیگری می بینم
و در تداوم یقین دیگر باز نخوا هی گشت
جام سوگ را گریان بالای سر می برم
می دانم
...این حقیقت است
...دیگر دوستم ندارد
...
نمی دانی که چه قدر
دلم برایت تنگ شده است
تک تک روزها را پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی قلباً تنهای تنها هستم

دلم براي دوست داشتنت تنگ خواهد شد
دلم براي
آرامش
آغوشت تنگ خواهد شد.
دلم براي تنهايي
و
منتظر زنگ تلفن تو ماندن
تنگ خواهد شد
دلم براي
شادي آمدنت
ودرد رفتنت تنگ خواهد شد
و
پس از مدتي
دلم براي دلتنگي
براي دوست داشتن تو
تنگ خواهد شد .....

که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش
که مرگ من تماشاییست
دلم ميخواهد با تو به آسمان پر از ستاره پرواز كنم![]()
وهمه ستاره ها را دسته دسته بچينم وبه تو بده .
دلم مي خواهد مهتاب شوم در اوج آسمانها
وشبها بر روي چهره ماهت بتابم
لحظه اي كه من با تو آشنا شدم ، ![]()
بهترين لحظه زندگي ام بود ،
آغاز يك زندگي بود آغاز عشق و عاشق شدن![]()

دلم یک دنیا برات تنگ است
نمی شود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم
وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید
که می گوید: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است
و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد
دفترم خیس میشود و برای چند لحظه آرام میشوم و
دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی
و دوباره...![]()

دوست دارم
حتی اگر قرار باشد
شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت
تمام پس کوچه ها را
زیر باران، قدم بزنم. ![]()

خدای مهربونم تو لحظه های دلتنگی فقط تو رو دارم
مواظب نازنینم باش![]()





صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز
وز مشرق خیال
تو ، صبح تابناک تری را
ـ سر در کنار من ـ
با چهره ی شکفته چو گل های نسترن
لبخند می زنی.
من ، آفتاب پاک تری را
در نوشخند مهر تو می بینم
در مطلع بلند شکفتن
من ، روز خویش را
با آفتاب روی تو ،
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم.
من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال:
ـ که دستم به دست توست !-
من ، جای راه رفتن
پرواز می کنم !
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم :
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.
گاهی میام مردم ، در ازدحام شهر
غیر از تو ؛ هرچه هست فراموش می کنم
گویند این و آن به هم – آهسته –
- هان و هان!
دیوانه را ببینید!
بیخود ،چو کودکان
لبخند می زند !
با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟! آه،
من ، دور از این ملامت بیگاه ،
همچنان ،
سرمست ،
در فضای پریخانه های راز
شاد از شکوه طالع و بخت موافقم
آخر ، چگونه بانک بر آرم که :- عاقلان !
دیوانه نیستم ،
به خدا سخت عاشقــــــــــــــــــم ! 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بهترین بهانه ای برای نوشتن![]()
خیلی دوستت دارم خیلی زیاد
برای تو مینویسم که معنی عشقی برای من
و عشق رو با تو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بیشتر از معنای واقعی دوست داشتن
دوستت دارم همچون طلوع خورشید در سحر گاه عشق
دوستت دارم با تمام وجودم با احساس پر از محبت![]()
دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی

همه دنیای منی



برای روزگار من ،تو بهترین نشانه ای
تو باغ و گلشن منی ، تو بهترین بهانه ای
تو عشق جاودان من ، تو ماه آشیان من
تو ساز من ، تو سوز من ، تو بهترین یگانه ای
به کوه و دشت و بوستان ، به ماه و اختر و زمان
تو عشق جاودانه ای ، تو بهترین جوانه ای
شکوه آرزوی من ، اگر ببار نیاورد
تو ای نهال آرزو ، تو بهترین جوانه ای
تو پاره تن منی ، تو عشق جاودان منی
پرنده دل مرا تو بهترین ترانه ای ...


و به شوق آمدنت لحظات را سپري مي كنند
اين لحظات چه متفاوت در گذرند
و من چه عاشقانه انتظار دیدار تو را برگزيدم
به اندازه وسعت قلبهایمان
پروانه وار دوستت دارم
از بابت این فرصت قشنگ ازت ممنونم![]()
من و به ذوق اووردی![]()
![]()
خدای مهربونم
مث همیشه مواظب فرشته ی مهربان من باش![]()


هيچ بهانه اي نيست برای نوشتن ..!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه اي براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن
همه دنياي مني...

اگر در دل می دیدم غم و درد جدایی را ...
به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را ...
انگار تا همیشه باید ...
در پی چشم های تو ستاره های جاده را سوا کنم ...
و چه طولانی است این شبهای بی ستاره جاده ...



« تو دیگه منـــــــو نمی خوای »![]()
حالا باورم شده که دیگه منو نمی خـــوای![]()
یا دیگه حتی تو خوابم واسه یکبارم نمـــــــــی یای![]()
واسه با من نبودن دنبال بهونه هســـــــــتی
به چه سادگی عزیزم، زدی قلبم و شکســــــــــــتی![]()
اما تو مثل همیشه تو تمام لحظه هــــــــامی
مثل یه سایه ای هستی که همیشه پا به پـــــامــــی![]()
پا گذاشتی روی اسمم منو از یاد دیگه بردی![]()
من که باید می دونستم دل به دیگری ســـــــــــپردی![]()
من که با همه غرورم پیشه پای تو شکسـتم ![]()
تو رها کردی گذاشتی از منو این قلب خســـــــــــتم![]()
حالا با تو بودن انگار مثل رویا مثل خوابه![]()
مثل یه حس غریبه مثل زندگی ســـــــــــــــــــــــرابه![]()
تا که هستی هر جا هستی یاد تو اینجا باهامه![]()
مثل اشکی تو چشام مثل بغضی تو صـــــــــــــــدامه![]()
میدونی طاقت جدایی رو ندارم
با تو من مث صد تا بهارم
میخوام که نری تو از کنارم
ازت زیاد خاطره دارم
میخوام اسمتو من نفس بذارم
از تو بگم در سایه سارم
هرجا بری من دوست میدارم
از عاشقای این دیارم
بیاد شبهای زیر بارون
که خیس میشد تموم سروپاهامون
شبا همش من خواب تو رو میبینم
بین هفت تا آسمون ، رو زمینم

دوستت دارم در يك روز بهاري زير بارش باران
در كنار رودي و منظره زيباتر از آن گل هاي
ياس و سفيد در بستر جنگل سبز و زندگي
در كنار تو باشم و دستانم را دور گردنت حلقه
كنم و سر در آغوشت نهانم تا قلبم آرام گيرد
و تو با دستان پر مهر و محبت نوازشم كني
و آن لحظه با صداي بلند فرياد بزنم كه
دوستت دارم
بگذار گريه كنم نه براي تو براي صداقت، كه كم رنگ شده است
بگذار گريه كنم نه براي تو براي غم ها كه يكنواخت شده اند
بگذار گريه كنم نه براي تو براي آرزو ها كه از بين رفته اند.
بگذار گريه كنم نه براي تو براي محبت ها كه ساكت شده اند.
بگذار گريه كنم نه براي تو براي آدميان كه بي تفاوت شده اند.
كاشكي در اين دنيا سه چيز وجود نداشت .
عشق ، غرور ، دروغ
زيرا آدمي گاهي به خاطر عشق از روي غرور دروغ مي گويد.

روز وداع فرا می رسد
زمین و آسمان هر دو شاهدند
و من چشمانم را بسته ام
که شاهد این جدایی نباشم
و باز چشمانم را می گشایم
که تصویر این آخرین دیدار را
نقش جاودانه ببخشم
چه سخت است آخرین دیدار
چه سخت است وداع آخر
همه چیز تمام می شود
رابطه ها قطع می گردند
و تنها خاطره می ماند
خاطره ی روزهای خوش
خاطره ی با هم بودن
خاطره ی برای هم مردن
و من نمی دانم چرا زنده ام
گلم سلام ، من که تو رو خیلی می خوام
حالا بگو ، شما منو چند تا می خوای
دلتنگتم ، اگه بیای ، منم میام
میگی خوبی ؟ چند لحظه پیش با من بودی؟
راست میگی ، ولی دلم بازم هواتو کرده
بازم دلم یاد چشاتو کرده
میگی بخند ! من که همه ش دارم برات می خندم
سعی می کنم جلو سیل اشکاتو ببندم
من که همه ش در نقش یک قهرمان
می برمت شهر بزرگ رویاهای آسمان
روحم بگو دلت کجاست ؟ پیشمه ؟
دلت دنیای خوبمه ، زندگیمه ، ریشه مه
عزیزم اشکاتو پاک کن یه کمی هم بخند
غنچه ی لباتو وا کن باز برام دل ببند
شعله ی عشقو نمیشه کرد خاموش
عشق چیزی نیست که بشه کرد فراموش

عشق را با صدای بلند فریاد کنید
عشق به هر زبانی زیباست
چرا عاشق نباشم
وقتی جهانی عاشق است
وقتی وجودم از عشق است
و عشق معنای زندگیست
وقتی تمام سلول هایم گواه عشقند
وقتی خدا خود عاشق است
نام عشق را با احترام بر زبان آورید
از عشق با ستایش یاد کنید
زیرا عشق مقدس ترین کلام است

خدایا سرای محبت کجاست
من آواره ام شهر الفت کجاست
عاشقان هشیار باشید
در آسمان ابرهای سیاه
با تمام هیبت
می غرند و می تازند
و برقشان را همانند
شمشیری بران بر هر مانعی می کشند
امروز از چشمان ما اشک ها خواهد ریخت
و سیل های خون روان خواهد گشت
امروز یک روز بارانی است
و من به یاد او مژه بر هم نخواهم زد
مرواریدهای غلتانی را به راه او می ریزم
ولی هرگز جرات نخواهم کرد این مرواریدهای بی ارزش را
تقدیم آن خورشید درخشان کنم
عاشقان به گوش باشید
بزودی کسوفی بزرگ رخ خواهد داد
و عشق ها رنگ خواهند باخت
و آنگاه دل های سیاه را تجربه خواهیم کرد
سیاه تر از هر رنگ سیاهی
از قبل رنگین کمان ها را آماده کنید
تا سیاهی را رنگ کنیم
نور خیره کننده ای بسازیم و چشم های هر نا محرمی را کور کنیم

آن که دایم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
برگ های ریخته درختان مدفون شدند
و من خود صدای ناله شان را شنیدم
وقتی از درخت جدا می شدند
وقتی در زیر پای عابران خرد می شدند
وقتی ناامیدانه می پوسیدند
و اکنون برگ های تازه سر بر آوردند
سبز سبز ، انگار هیچ برگ زردی اینجا نبوده است
می بینی ؟ طبیعت خیلی بی رحم است
به هیچ کس یک بار بیشتر فرصت نمی دهد
دایم کهنه ها می روند و نوها جایش را می گیرند
همه ی نوها هم روزی کهنه خواهند شد
مثل من که کهنه شده ام و باید کنار بروم
فقط یادتان نرود که این بار نوبت شماست !

از وقتی شیرین از خسرو جدا گشته
شیرینی دنیا به کامش تلخ گشته
مرا نیست طاقت دور بودن
روزها برایم شبگونه تار گشته
جهان با نام عشق خلق شد
بی عشق عسل به کامم تلخ شد
بر قلب عاشقان جهان بنگرید
محبت سرای عاشقان دهر شد
خدایا
تو رباینده دلها هستی ... کی قلب مرا می ربایی و مرا از بندها و زنجیرهای زندگی می رهانی ... خدایا آرزومندم که اسیر زنجیر تو باشم .

در بازار چه ای راه می رفتم .....
کسبه ها فریاد می زدند
حراج کرده ایم ؟
کسی احترام را به حراج گذاشته بود
دیگری عشق
محبت
عاطفه
صداقت
جلوتر رفتم انبوه زیادی بود ..............
هر طور بود خودم را رساندم
چشمم در چشمانت گم شد و دیدمت
تو با آرامشی عظیم و بی رحمی کامل
امانتی را که به تو سپرده بودم به حراج گذاشته ای
آقا چند ؟!
آهای مردم شما را به خدای گندم زار قلبم را انقدر مفت نخرید؟!

هنوز هم برایم عزیزی
با اینکه این دل بی طاقت و عاشق را شکستی اما هنوز هم
برای من عزیزی
تو بگو فراموشت کنم ، من نیز به دلم میگویم تو را فراموش کند
اما دل من هیچگاه فراموشت نخواهد کرد عزیزم....
با اینکه این چشمهای بی گناهم را خیس کردی اما هنوز هم
در قلب من هستی ای نازنینم...
تو هرچه امید و آرزو در دلم داشتم را سوزاندی اما هنوز هم
امیدوارم
چون تو را دارم ای زندگی من.....
هنوز هم برای من بهترینی و هنوز به داشتن چنین عشقی مانند
تو افتخار میکنم....
تو قلب مرا به من بازگرداندی ، اما قلب تو همچنان برای من
است ...
تو به من گفتی فراموشت کنم ، گفتی که دیگر از من خسته و
سرد شده ای
اما هنوز باور ندارم و همه حرفهایت را به حساب خستگی
زندگی میگذارم....
تو هنوز با اینکه مرا اینهمه با حرفهایت شکنجه میدهی برایم
عزیزی.....
دوستت دارم بیشتر از همیشه و همه کس!
تو بگو لعنت به من و عشق من ، اما من میگویم فدای آن قلب
مهربانت
و آفرین به این صداقت و پاکی ات....
برای من عزیزی ای آنکه با همه بی وفایی ها و بی محبتی
هایت
هنوز هم در قلب من جای داری ....
آری با وجود تمام بی وفاهیهایت بیشتر از همیشه :::::
دوستت دارم عزیزم